می صاف دگر در جام کردم


محبت نامه اش زان نام کردم

محبانه به محبوبی نوشتم


ز طالب سوی مطلوبی نوشتم

بخوانش خوش که اسرار الهی است


معانی بیان پادشاهی است

همه دردت ازو یابد دوائی


بود آئینهٔ گیتی نمائی

به هر صورت به تو حسنی نماید


ز هر معنی تو را عشقی فزاید

کلام دلپذیر عاشقان است


اگر معشوق جوید عاشق آن است

همه عشق است و غیر از عشق خود نیست


بنزد او همه نیک اند و بد نیست

همه عالم به عشق از عشق پیداست


نظر کن عشق در عالم هویداست

نباشد عاشق و معشوق بی عشق


نیابی خالق و مخلوق بی عشق

محب ار وصل محبوبش تمناست


مرادش در محبت می شود راست

محب و حب و محبوب ار بدانی


محب را غیر محبوبش نخوانی

اگر دریا وگر موج و حباب است


به نزد ما هه جام شراب است

سبیل ما است میخانه سراسر


اگر می می خوری پیش آر ساغر

به شادی نعمت الله نوش کن می


که کم یابی حریفی مست چون وی

محبت نامه اش از یاد مگذار


محب خویشتن را یاد می دار